گیلان در دوره قاجار

در نگاه اول شاید مایه تعجب و شگفتی باشد که سرزمینی همچون گیلان که وفور نعمت و زیادی مواهب خدادادی آن شهره خاص و عام است، گرفتار فقر و نداری شده باشد اما جالب است بدانیم که علت اصلی چنین وضعیتی در دوره قاجار درواقع همین ثروتهای طبیعی این منطقه بود. موقعیت خاص جغرافیایی و تواناییهای طبیعی سرزمین گیلان سبب شده بود شاهان و رجال دربار قاجار همواره درصدد تملک و تصاحب بخشهای باارزش و حاصلخیز این منطقه از کشور برآیند و به‌همین‌دلیل به‌تدریج بسیاری از سرزمینهای آباد گیلان به دست شاهان و درباریان افتاد. اما از آنجا که این گروه خود از گیلان به دور بودند، جهت کنترل و بهره‌برداری مطلوب از این متصرفات و استثمار هرچه‌بیشتر مردم، از حاکمان محلی بهره می‌گرفتند. بدین‌معنا که آنان مناطق تحت تملک خود را با عنوان املاک سلطنتی به حاکمان و اربابان محلی اجاره می‌دادند. این اربابان نیز به‌نوبه‌خود جهت کسب منافع و نیز جلب رضایت دربار و ارسال حق‌الاجاره، فشار مضاعف و طاقت فرسایی را بر توده فقیر و محروم گیلان، به‌خصوص بر کشاورزان وارد می‌کردند. «وجود املاک سلطنتی وسیع گیلان خود از جاذبه‌های حکومت و فرمانروایی این منطقه در دوره قاجاریه به شمار می‌رود؛ چراکه این املاک به حکام گیلان اجاره داده می‌شد و آنان نیز به‌نوبه‌خود آنها را به افراد دیگری اجاره می‌دادند حکام و مالکین بزرگ علاوه بر درآمدی که از زمینهای مورد تصرف خود به دست می‌آوردند، مالیات زیادی [را نیز] از کسبه و مشاغل، حمامها، دکانها، کاروانسراها، . . . محصولات کشاورزی و حتی طیور و درختان میوه اخذ می‌کردند.

به‌عبارت‌دیگر تا قبل از انقلاب مشروطیت در سال 1285. ش و به دنبال آن، تدوین قانون اساسی که مالکیت فردی را محترم شناخت، هیچ حقی بر مالکیت زمین که متکی بر ضمانت اجرایی باشد وجود نداشت. حتی اراضی موقوفه نیز در بسیاری موارد از این‌گونه تعرض‌ مصون نمانده است.» به‌همین‌دلیل در این دوره طبقه زمین‌دار بزرگی به‌تدریج شکل گرفت که همین گروه در جریان نهضت مشروطه به سرکوب طرفداران نهضت مشروطه در گیلان پرداخت. علاوه‌براین، مالکان، عمال و ماموران دولت نیز فشار و تعدیهای بیشماری در حق مردم اعمال می‌کردند؛ به عبارتی، می‌توان گفت یک اتحاد نانوشته ـ اما کاملا ملموس ـ میان حکام محلی و ماموران دولتی ازیک‌سو و مالکان و خوانین بومی ازدیگرسو شکل گرفته بود. با این توصیف، به‌راحتی می‌توان حدس زد که وضعیت مردم گیلان در این اوضاع و احوال چگونه بوده است. «. . . اگر بخواهیم کیفیت زندگی دهقانان ]گیلان[ را در رابطه با زمین و ارباب خلاصه کنیم، می‌توان گفت هیچ حقی برای زارع نسبت به ارباب زمین وجود نداشت. و هیچ حقی نبود که ارباب نسبت به زارع و زمین نداشته باشد. به‌طوری‌که در پاره‌ای از موارد شرم‌آورترین هدیه‌ها یعنی عفت دختر دهقان‌زاده را از آن خود می‌دانستند و باگذشت‌ترین آنان دخالت در زندگی آینده دختران این روستاها را در انتخاب همسر برای خود یک حق طبیعی می‌شمردند.» علاوه‌ بر این، کشاورزان بی‌دفاع به لحاظ تملک بر حاصل دسترنج خود نیز استقلال نداشتند؛ بدین‌معنا که پس از آن همه رنج و زحمتی که برای بهره‌وری محصول متحمل می‌شدند، در نهایت باید آن را به هزار بهانه یا دو دستی تقدیم ارباب می‌کردند و یا حتی پیش از برداشت، آن را در گرو می‌گذاشتند؛ در کتاب اصلاحات ارضی در گیلان، نوشته حمید مهرانی، این وضعیت به‌خوبی توصیف شده است: «در کار زراعت برنج بایستی پای در آب و سر بر آفتاب سپرد و این هر دو تا پایان خوشه‌بندی و هنگام درو ادامه می‌یابد. اما دریغ که همیشه ابرهای باران‌زا یاری نمی‌کنند تا شالیزارهای تشنه،‌ کام‌‌ ترکنند.

در چنین وضع و حالی است که دهقان رنج‌دیده و خرمن سوخته با طلبکاران و مباشران ارباب روبه‌رو می‌شود و عقلش ره به جایی نمی‌برد که حاصل ندرویده را چگونه با آنان تقسیم کند! ناگزیر سند می‌دهد که بهره مالکانه از حاصل ندرویده را در سالهای پرباران بپردازد. اما افسوس که سالهای پرباران نیز نمی‌توانند سالهای سوخت را جبران نمایند و هر سال سندی بر سند دیگر افزوده می‌شود تا دهقان به‌ناچار از زمین جدا گردد و ارباب زمین را با بهره بیشتر به دهقان دیگری سپارد و باز روز از نو روزی از نو! آری، در چنین وضع و حالی فرش اغلب خانه‌ها چیزی جز حصیر نیست و غذای اصلی خانواده‌ها غالبا برنج است و برنج بی‌هیچ خورشتی، دهقانان تهی‌دست شبها را گرسنه سر بر بالین می‌گذارند و . . . دهقانان گیلانی با آن‌همه نعمتهایی که طبیعت در اختیارش قرارداده چنین روزگار فلاکت باری داشتند.» این چنین بود که به‌تدریج یک طبقه‌زمین‌دار بزرگ در گیلان به وجود آمد که خود را نه‌تنها صاحب و مالک زمینها و محصولات زراعی بلکه عملا مالک جان و ناموس مردم می‌دانست. این عده که در دستگاه حکومت محلی نیز صاحب مقامات بودند، خود را بالاتر و والاتر از مردم عادی و به خصوص کشاورز تهی‌دست گیلان می‌پنداشتند و لذا کشتار و تجاوز را بسیار طبیعی قلمداد می‌کردند و به‌شدت از هرگونه فکر و اندیشه‌ای که خواهان برابری، عدالت و دین‌مداری باشد می‌هراسیدند و به طرق گوناگون آن را در نطفه خفه می‌کردند.

علاوه بر همه این موارد، وابستگی دربار قاجار به حکومتهای خارجی ـ به‌ویژه به دول بریتانیا و روسیه ـ و متعاقبا واگذاری امتیازات فراوان اقتصادی و تجاری به آنها در شهرها و بنادر شمالی و جنوبی کشور نیز مزید بر علت شده و تضییقات و فشارهای سختی را بر مردم و از جمله بر بازرگانان ایرانی این مناطق تحمیل می‌کرد. در آن زمان، شمال کشور علی‌الخصوص گیلان و آذربایجان به منطقه نفوذ روسیه تبدیل شده بود و ورود کالاهای روسی و جولان تجار این کشور با تمسک به قراردادهای یک‌طرفه و همچنین نپرداختن گمرکات از سوی آنان سبب شده بود تجار، بازرگانان و تولید‌کنندگان گیلانی عملا توان رقابت را از دست داده و بیش‌ازپیش بر مشکلات و فقرشان افزوده شود. این عوامل دست‌به‌دست هم داده و نارضایتی‌های بسیاری را در میان روستانشینان، طبقه محروم و نیز متوسط شهری ایجاد کرده بود

/ 0 نظر / 48 بازدید