در سوگ میرزا

 

(۱)

تا بر تنم توان و تا قرار است

قـرار است

در دل من از کرده ات شرار است

شـرار است

در سینه ام از شیوه ات غباراست

غبـار است

نی در خورشأن تو شهریار است

ریـار است

ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

(۲)

این سر که سربلند و مه جبین است

جبیـن اسـت

یـا آفـتــاب و طـالــع زمـیـــن اســت

زمـیـن اسـت

خاکش زعشقت ایوطن عجیـن اسـت

عجیـن است

انصاف ده که مزد سـر نه ایـن اســت

نه این است

ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

(۳)

ایـــن قهرمـــان مــدافـع وطــن بــود

وطــن بود

لشکر کش و شجاع و صف شکن بود

شکن بود

یزدان صــفــت بجــنگ اهــرمن بود

رمـن بــود

کی مثـل مـا بفــکــر مــا و من بود

و مـن بود

ایوطن ! تو آباد نمیشـی ــ مــلـّت ! تو آزاد نمیـشـی

ایدل ! دگد شاد نمیشی چـرا کـه ما ملولیم جهولیم

بـــی دانش و فضولیـــم بـــی دانش و فضولـیــــم

/ 0 نظر / 14 بازدید